X
تبلیغات
بی احساس
 

 saghi

 

به حق ساقی کوثر وجودت بی بلا باشد...

 

 سر دستت علی گیرد نگهدارت خدا باشد...

 

 http://www.asemoouni.blogfa.com

[ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 21:49 ] [ ساقی ]

[ ]

 

هیچ‌گاه قفل سی‌دی قلب مردم را نشكنیم كه

 

"تا توانی دلی به دست آور،

 

 دل شكستن هنر نمی‌باشد".

 

 

 


چنانچه در كاری شكست خوردیم، آن را "Shut Down" نكنیم

 

 بلكه آن را "Restart" كنیم

 

 

 

 

بهتر است که در زندگی و معاشرت با دیگران

 

 نرم‌افزار باشیم

 

 نه سخت‌افزار


 

[ جمعه 3 خرداد1392 ] [ 23:12 ] [ ساقی ]

[ ]


امروز با عمو مجید اینا وو عمو سیروس اینا وو عمو هوشنگ اینا وو عمه

 

 نازدولت اینا وو مامانه بابام رفته بودیم کوه , خیلی خوش گذشت , بعد از

 

 ظهرش بابامو عموهام شروع کردن به شوخی کردنو بازی های محلی

 

 (دارپلون ) عصر میخواستیم گِردَ درست کنیم ولی وسیله هاش همرامون

 

 نبود بابام گفتش هفته ی بعدی همه وسیله هاشو بیاریم که درست کنیم 

 

امروز مثلا روز مرد بود راستی روز مرد رو به همه ی باباهای دنیا بخصوص

 

 بابای خودم تبریک میگم ایشالله که همیشه زنده باشین و هر سال با یه

 

 کادوی هر چند کوچیک بتونیم خوشحالتون کنیم  , و گل لبخند رو ,

 

 رو لباتون بنشونیم ...

 

 

بابام چهارشنبه میگفت : راستی روز مرد جمعستااااا گفتم : بابایی

 

 یادآوری میکنی !!!!!   چجوریاست ؟؟!!!!

 

پنج شنبه هم رفنه بودیم خونه عمه نازدولت اینا بازم بابام گفتش روز

 

 مرد جمعست گفتم بابایی عزیزم باشه یادمون میمونه گفت نه واسه

 

 عمت اینا میگم که بدونن!!!!

 

 ( حالا خوبه تلویزیون همش تبلیغ میکنه ها)

 

ولی دلم واسش سوخت حس کردم پیش خودش فک میکنه نکنه یادمون

 

 بره که روز مرد جمعست  ... 

 

 واسه روز زن واسه مامانم شاخه گلی خریدم واسه بابامم  فردا

 

شاخه گلی میخرم می برم محل کارش تا دوچشکی نشه !!!

 


 

[ جمعه 3 خرداد1392 ] [ 20:53 ] [ ساقی ]

[ ]

 

الان تو اتاق محمدم سمت چپم 5 تا پنجره رو به حياطه اين اتاقو خيلي دوس

 

 دارم چون خيلي دلبازه . . .

 

اتاق من همگانيه  معمولا رفتو آمد توش زياده   . . . 

 

 

 

صبــــ با زهرا رفتیم دانشگاه واسه گرفتن مدرکمون ....مدرک همه بچه ها ی

 

کلاسمونم آماده بود ولی بهمون ندادنش گفتن یه خورده کارایی هست که باید

 

 انجامشون بدین بعد بهتون تحویلش میدیم 

 

 

عصر با زهرا رفتیم باشگاه  مدتیه خودمونو با باشگاه رفتن سرگرم کردیم

 

هیـــــــــــــــــــــــــــــ روزگار

 

 

 

 


چند روز پیش عمو عبدالله تو جاده ی اندیمشک تصادف کرد خوشبختانه آسیبه

 

 زیادی ندید ولی ماشینش داغون شد خیلی دلم واسش میسوزه بین عمو هام

 

 اونو بیشتر دوس دارم با عمو هوشنگ رو  . . . .

 

 عمو هوشنگ رو بخاطر شوخی کردنش دوس دارم اما عمو عبد الله رو به خاطر

 

مردونگیش و دل بزرگی که داره دوس دارم دید خیلی بازی داره

 

اجتماعی زندگی میکنه و و و و 


 

[ شنبه 28 اردیبهشت1392 ] [ 19:34 ] [ ساقی ]

[ ]

 
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و
 
 
 پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد
 
 
 بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به
 
 
 محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در
 
 
 قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
 

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و

 

 همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او

 

 را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک

 

 جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود

 

 وحشت داشت.

 

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو

 

 به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

 

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

 

شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"

 

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود

 

 و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود

 

 نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد

 

، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها

 

 فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و

 

 همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

 

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم

 

، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم

 

 کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت

 

، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟

 

 داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دو

 

چندان نکنید.

 

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار

 

 کمتری در دنیا وجود می داشت.

 

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین

 

خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم

 

 که شما می پندارید حاد نیستند.

 

 

[ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ 23:6 ] [ ساقی ]

[ ]

 

خسته ام . . .  

 

آنقدر خستم که غصه ها روی شانه ام سنگینی میکند.

 

آنقدر خسته که پلکم بسته شده

 

آنقدر خسته که بعد سجود نای تشهد خواندن هم ندارم.

 

آنقدر ضعیف که از صدای موذن هم میترسم.

 

آنقدرتنها که حتی تک درخت حیاط هم شاخه هایش را به رخ من میکشد.

 

باز هم خسته تر میشوم هرروز خسته تر از دیروز.

 

میدانم فردا آنقدر خسته خواهم شد که به نفس هایم خواهم گفت :

 

کافیست.

 

این آخرین نفس است تاب نفس بعدی را ندارم تمام.

 

آنقدر خسته که میدانم در قیامت هم خواهم گفت :

 

خدایا مرا توان مرور گذشته نیست.

 

شکرت...

 

برایم همین برزخ کافیست...

 

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 15:11 ] [ ساقی ]

[ ]

 

نخند آسمان...


به چه میخندی هان؟...


به غم تنهایی؟به خیانت>به دروغ؟


اوهم خندیدورفت...


وپس از خنده ی تلخش هرگز


هیچ لبخندی دگر

مگر از روی درد زیاد

به لبم ننشیند

نخند آسمان...

توچرا میخندی؟.....
 

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 15:9 ] [ ساقی ]

[ ]

[ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 15:7 ] [ ساقی ]

[ ]

 
 
زندگے یعنی بازے ...


سه ،בפּ ، یڪ … سوت داور...


بازے شروع شـב!!!

בפּیدے ، בست פּ پا زدے ، غرق شـבے ، בل شکستے ، عاشق شـבے


بے رحم شـבے ، مهرباטּ شـבی… بچــﮧ بوבے ، بزرگـ شـבے ، پیر شـבے


سـפּت בاور


بازے تمام شـב... زنـבگے را باختی ...


اشڪاتـפּ پاڪ ڪن

همسفر گاهـے بایـב بازے رو باختـ


اما اینو یاבت باشـــﮧ باز میشــﮧ زنـבگے رو ساختـ .....
 

[ سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ] [ 19:46 ] [ ساقی ]

[ ]

 
 

بــــَ ـــعضے وَقتـآ بـــآیَـב


 
یَقـِـﮧ ے {!!! اِحســآســـآتـــــــــ !!!} روُ بگیــــرے
 
 
 
بزَنـے تــُــو /// گـــُوشِشـــ///
 

بـآ تـــَـمـآمـ< قُـבرَتـــــ > سَرش בآב بـزَنے بگے :
 

خـــــــَــــفِـﮧ شُو בیگِـﮧ بَسِـﮧ )
 

تـــآ اَلآטּ ـهــَ ـــــــر چــــــے ڪِشیـבَمـ
 

بـﮧ خـــآطـِر تــــُــــــو بــُوבه )
 
 

[ سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ] [ 19:44 ] [ ساقی ]

[ ]